بديع الزمان فروزانفر

138

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

بايد كه از تفرقه و دو بينى در گذرد و نظر بر اصل گمارد و به نظر جمع و وحدت در عالم نگرد تا در حضيض كثرت گرفتار نماند . همين معنى مستفاد است از آيه‌ى : كُلًّا نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ . ( الإسراء ، آيه‌ى 20 ) نيز مثنوى ، ج 1 ، ب 2446 ببعد . زر قلب و زر نيكو در عيار * بىمحك هرگز ندانى ز اعتبار هر كه را در جان خدا بنهد محك * هر يقين را باز داند او ز شك در دهان زنده خاشاكى جهد * آن گه آرامد كه بيرونش نهد در هزاران لقمه يك خاشاك خرد * چون در آمد حس زنده پى ببرد چون حق و باطل و قلب و خالص دوشا دوش يكديگر پديد مىآيد و در جهان روانست بناچار ميزانى براى تشخيص و تمييز آنها ضرورت دارد ، آن ميزان بعقيده‌ى مولانا دل پاك و احساس باطنى است كه محك قلب و خالص است ولى آن احساس بايد كه از غرض و هواى نفسانى پاك باشد تا راست بسنجد و به هيچ سو متمايل نشود آن گاه احساس باطن را كه مهذب شده باشد مثال مىزند به دهان زنده كه خاشاكى را در هزار لقمه حس مىكند و از شرط « زنده » بقياس معلوم مىشود كه دهان مرده اين حس را ندارد و بنا بر اين هر گاه احساس باطنى هم مرده‌ى شهوت و افكنده‌ى غرض باشد خاصيت تشخيص و تمييز را از دست مىدهد و بيش به كار نيايد . حس دنيا نردبان اين جهان * حس دينى نردبان آسمان صحت اين حس بجوييد از طبيب * صحت آن حس بخواهيد از حبيب مقصود از حس دنيا حواس ظاهرى يا بطور كلى فهم و ادراكى است كه